اشگ مهتاب

فقط برای تو می نویسم...

اشگ مهتاب

فقط برای تو می نویسم...

حال و حوصله

اصلا حال و حوصله ندارم

نمی دونم چه مرگم شده

میآم یه چیزی بنویسم

تا نصفه هاش مینویسم

بعد پاکش می کنم

از همه چی دلم بهم می خوره

این حالت

از اون روزی شروع شد که

گفت داره میآد

میدونی !

یه انتظاره عجیبی منو رنج میده

همه اش تو خودمم

هیچی نمی تونه توجه منو به خودش جلب کنه

تنها به یه نقطه نیگا می کنم

اون دور دورا

اونجائیکه باید می بودم و حالا نیستم

بالاخره این حساسیت شدید

کار دستم میده

چقدر بده که همه دورو اطرافت باشن

اما احساس تنهائی کنی

معمولا وقتی توی جماعتی هستی که

احساس میکنی کسی تورو نمی فهمه

این تنهائی به سراغت میآد

ونوع بسیار بدشم هست

اینجاست که

میری سمت خدا

و متاسفانه

فضای استجابت دعا

به علت بدی هامون ، تیره و تاره

 

...

عجیبه که یه کم تونستم بنویسم

نمیدونم پاکش کنم یا نه

ولش

همینه دیگه...