اشگ مهتاب

فقط برای تو می نویسم...

اشگ مهتاب

فقط برای تو می نویسم...

نامه۲

گفتم

یه موقع نکنه

دلش ازم گرفته باشه !

شروع کردم به نوشتن

دوس داشتم یه نامه براش بنویسم

مونده بودم با چه مقدمه ای شروع کنم

آخه او

اینقدر دل نازکه ، که یه سلام هم

ممکنه دلشو بشکنه

که کاش دل من بشکنه

و صداش رو هم او نشنوه

بعد نوشتم:

پری ناز نازیه قصه های مادر بزرگ

دس رو دلم نذار

مگه نمیبینی زخمه

اونجا نشستی و یادت رفته اینجا کجاست؟

درسته اینجا و اونجا نداریم

اما من و تو که داریم

تا میآد یه خورده حالم بهتر بشه

داد میکشی !

خب میگی چیکار کنم ؟

برم پیش کدوم حکیم ؟

منکه همش میرم در خونه حکیم اصلی

اونم خب این روزا سرش شلوغه

مثه اینکه یادش رفته

یکی هم از این گوشه غربت صداش میزنه

شایدم میشنوه ولی

دلش نمی خواد حالا جواب بده

منکه نمی تونم بهش زور بگم ...می تونم ؟

چرا فکر تن رنجور پدر نیستی ؟

تو هم میخوای مثه اونا

دسی دسی بذاریش تو گور؟

خدائیه که همه چی آمادس

والا بدون گور بگور می شدم.

آخه اینهمه شکوه و شکایت

اونم توی این سن و سال که تو داری

برا چیه ؟

چی کم داری؟

منکه بهت گفتم

دور عشق و عاشقی رو خط بکش

بذار دنبالت بیآن

دنبال کسی نرو

هنوز مثه بچه ها آه میکشی

حتما باید یه بلائی خدای نکرده سرت بیآد

تا تجربه بشه ؟

اینو میخوای ؟

خب برو تجربه کن

اما بعدش نق نزنی ها

اینقده هم نگو منو نترسونین

تو خودت

ترسوی خدائی هستی

ای وای

من دارم چی مینویسم

اینا که بیشتر اونو میرنجونه

خوبه زودی پاکش کنم

اما نه !

دلم می خواد بخونه

بذار یه بارم که شده

منم حرف دلمو بهش بگم

به چسه سگه که بدش میآد !

لوس...دهه