اشگ مهتاب

فقط برای تو می نویسم...

اشگ مهتاب

فقط برای تو می نویسم...

خدا

 

اینجا ؛

شهریست در ماورای بهت ،

آنسوی هجر ،

با درختانی از جنس فجر .

سحرش بوی چمن میدهد .

آبش  ،

از چشمه دیدگان مردمش جاریست ،

وکسی گرسنه نیست

شهر ما ،

نور از خدا می گیرد ،

و می دهد به من ،

به تو ،

شاید به آن رهگذر...

اینجا گنجشک هایش

همه عاشقند

و زندگی یعنی عشق ،

یعنی هستی

لحظه های ما

همه سرشار از مستی ست

اگر کسی بخندد مست است

دیوانه نیست !

غروبش

شوق دارد

اشتیاق وصل

حسرت تنهائی را به باد می دهد

وباد نسیم می شود

می وزد

و تن جان می گیرد

اینجا

عشق معنای عشق دارد

عاشق ، عاشق است

وکلامش شیرین

نه تلخ !

وقتی تو هستی

هیچ کس نیست !

تو نباشی ،

شهری نیست !

اینجا

کسی جز تو نیست...