اشگ مهتاب

فقط برای تو می نویسم...

اشگ مهتاب

فقط برای تو می نویسم...

دوباره

یه باز نگری کو چولو

حال و حسم رو عوض کرد

برات گفتم که

چند روزیه خیلی هوائی شده ام

توی دنیا یه نقطه هست

که همه هوش و حواسم به اون نقطه متمرکزه

فکر نمی کنم هیچ عاشقی

حتی مجنون هم

مثه پدر

اینقدر سر گردون و بیقرار باشه

دلم پر می کشه

میره میره تا اون دور دورا

اونجا یه دهکده ساکت و آرومیه

دشت سر سبزه

توی جنگل ، درختائی به قدمت تاریخ هست

کنار رود خونه اش

آب بی صدا جاریست

وقتی بارون میگیره

تو هم بارونی میشی

وقتی صدای هق هقت بلند میشه

به اندازه صدای رعد انعکاس داره

همه دشت

زیر پوشش برق نگاهت

میدرخشه

اونجا ، اون دور دورا

خیلی بالاتر از خیال

دلم اسیرشده

کاش میدونست توی این اسارت چه حالی دارم

کاش میدونست برا چی مینویسم

یه بار دیگه این دفترچه سیاه نوشته هامو مرور کردم

چه لحظه هائی گذشته !

همه در تنهائی

بدون او

و او هرگز نتونست بفهمه پدر برای او

تا ژرفای عمیق ترین آرزو ها

سفر کرد

و همیشه تنها بود...