تو نبودی که
یه شب
چشمای من
بارونی شد
نم نمش آرومه آروم
ولی بغضش پاره شد
تو نبودی که ببینی
یه پدر وقتی می سوزه
حتی اون کفتر همسایه
دلش، براش می سوزه
***
تو تا اینجا اومدی،
اما نگفتی !
یه پدر منتظره،
پر زدی رفتی؟
***
وقتی خوابتو میدیدم
نگو که ، تو اینجا بودی
وقتی بیدار شدم از خواب
نگو که ، تو رفته بودی
***
منو با یه عالمه غصه گذاشتی
رفتی اما به خودت هیچی نگفتی؟
تو نگفتی که پدر این همه ساله
چشم به راهه ،
اون دیگه جونی نداره؟
چی می شد میومدی
میگفتی بابا
دیگه بسه انتظار
دل بکن از ما
اما معرفت نداشتی
با دل سنگی که داشتی
باشه تا یه روز بفهمی
باباتو تنها گذاشتی...