اشگ مهتاب

فقط برای تو می نویسم...

اشگ مهتاب

فقط برای تو می نویسم...

زمزمه...

احساس می کنم

باز یافته ام

سالهای خشکیده شدنم را

در فراغ تو...

 

صدای تو

بوی زتدگی دارد

در برهوت ابهام

آنگاه که میگوئی

پدر...

 

چشم براهت مانده ام !

کجا هستی؟

دلم تورا می جوید

تورا می خواهد

ای همیشه از پدر، دور

و ای محسوس ترین حس

 

دلم برایت پر می کشد

نمی دانم به کدام سو

و میماند همیشه

بین شک و تردید

 

پدر ...فریاد می زند

در کوچه های غربت

و تو ایستاده ای

در انتهای حسرت

کجا می توان شنید

واژه دوست داشتن را

 

چیزی آزارم می دهد

شاید نبودنت

وقتی بیآئی

من کجا خواهم بود ؟