احساس می کنم
باز یافته ام
سالهای خشکیده شدنم را
در فراغ تو...
صدای تو
بوی زتدگی دارد
در برهوت ابهام
آنگاه که میگوئی
پدر...
چشم براهت مانده ام !
کجا هستی؟
دلم تورا می جوید
تورا می خواهد
ای همیشه از پدر، دور
و ای محسوس ترین حس
دلم برایت پر می کشد
نمی دانم به کدام سو
و میماند همیشه
بین شک و تردید
پدر ...فریاد می زند
در کوچه های غربت
و تو ایستاده ای
در انتهای حسرت
کجا می توان شنید
چیزی آزارم می دهد
شاید نبودنت
وقتی بیآئی
من کجا خواهم بود ؟