اشگ مهتاب

فقط برای تو می نویسم...

اشگ مهتاب

فقط برای تو می نویسم...

آخرین...

 

 

همیشه

پیش خودم فکر می کنم که

این... آخرین نوشته منه !

دوس دارم وقتی نیستم

آخرین نوشته ام بگونه ای باشه

که وقتی اونو می خونی

فکر کنی بازم خواهم نوشت

اما... یه روز می رسه که

دیگه نه از نوشته خبری هست و

نه از کسی که می نوشت.

این روزها خیلی سرم شلوغه

فرصتی هم نیست که بشه

لااقل بتو برسم

اما ازت خبر دارم

خبر های مایوس کننده

خبر های گنگ

خبر هائی که کاش هیچوقت بهم نمی رسید

دیگه تصمیم گرفته ام برای همیشه

ازین خونه کوچ کنم

نمی دونم به کجا

اما حتما جائی که خواهم رفت

می تونم راحت با سایه ام صحبت کنم

اونجا دیگه هیچ کس نیست جز من و او

این دفتر تنها چیزیست که اینجا می ماند

آنها را برای تو نوشتم

سفرمان گرچه کوتاه اما

دوست داشتنی بود

کاش همراه خوبی بودم ولی نبودم

کاش تورا درک می کردم اما نکردم

میبینی چقدر بد بودم ؟!

شاید بدی های من بود که کوچ نا خواسته ای را

در کنار راه شب

به سوی سایه ام در ماورای بهت کشید

در آنجا هم یاد تو هستم

همیشه خواسته ام که خوشبخت باشی

و هستی اگر بدانی...