اشگ مهتاب

فقط برای تو می نویسم...

اشگ مهتاب

فقط برای تو می نویسم...

هوای تو...

نمی دونم چرا اینقدر دلم گرفته

با اینکه یه عالمه کار دوروبرم ریخته اما

دلم هوای تورو داره

آخه منم کسی رو غیر تو ندارم

گاهی چشام پر از اشگ میشه و نمی دونم چرا !

این چه احساسیست که نسبت به تو پیدا کرده ام ؟

چرا برام خیلی مقدس شدی؟

چه عاملی تونسته اینگونه منو به سمت تو بکشه؟

من که جوون نیستم عاشق بشم!

من که عشق و عاشقی هامو توی دوره خودم تجربه کرده ام

پس چی می تونه منو نگران تو بکنه؟

کاش تو هم احساس یه پدر رو درک میکردی

اونم پدری مثه من

که ذره ذره وجودش بال می کشه

میآد تا نزدیکی های تو

تورو که میبینه

آروم میشه بر می گرده

تو... بگو با من چه کردی

چرا این یه ذره دنیائی رو که برام ساختی

میخوای خراب کنی

مگه من چقدر زنده می مونم؟