اشگ مهتاب

فقط برای تو می نویسم...

اشگ مهتاب

فقط برای تو می نویسم...

سارا...

بعد از مدتها بی خبری

دیشب خوابشو دیدم...

خیلی عجیبه

اصلا فراموشش کرده بودم

فقط میدونم که الانه

یه جائی در کشور چین

در حال گشت و گذاره...

اونو خیلی دوس دارم

اما فرقش با تو اینه که

وقتی هم می خوام چیزی بگم برای تو میگم

نه کسی دیگه...

 

چه کسی می داند

نو عروس شب تنهائی من

قصه گوئی که در آن دهکده سردوغریب

در پی هجری سخت

راه را گم می کرد

و سراغ دل غم دیده یک عاصی را ،

 می گرفت

از چلیپای بدون مصلوب

در میان ان شهر.

به چه حالیست ؟ کجاست ؟

چه کسی می داند

مونس و همدم بی تابی من

آنکه می گفت بگو راز دلت را

به خداسنگ صبور تو منم

در کجا گم شده است

در کدامین قصبه ، شهرو دیار

یا که قفس...

دل من حال تورا می پرسد

دل من قلب تورا می جوید

دل من ناله شب های تورا می کاود

بازهم این دل افسرده تورا می خواهد

دلم از دوری تو

از سکوتی که همیشه اینجاست

از نگاهی که به یغما رفته ست

از همان قطره اشکی  که هنوز

            روی دستم مانده ست،

                                    می گیرد

تو بگو

    چه کسی غیر از من

                 چون تو دلتنگ شوی

                                    میمیرد؟